دوازده ساعت بود تمام کوچه را یکی پس از دیگری طی میکرد.
به اکثر مغازه ها و پاساژه ها سر زده بود
شلوارش خیلی تنگ بود اما برای اینکه اندامش خوب دیده شود باید میپوشید.
مانتوی تنگ برای جذاب نشان دادن برجستگی های نیم تنه بالا خوب بود اما ..
گرما کلافه اش میکردحسابی عرق از سر و روی او جاری بود.
خدا پدر سازنده ادکلن های 200هزارتومنی فرانسه را بیامرزد ...
دوازده ساعت بود تمام کوچه را یکی پس از دیگری طی میکرد.
به اکثر مغازه ها و پاساژه ها سر زده بود
شلوارش خیلی تنگ بود اما برای اینکه اندامش خوب دیده شود باید میپوشید.
مانتوی تنگ برای جذاب نشان دادن برجستگی های نیم تنه بالا خوب بود اما ..
گرما کلافه اش میکردحسابی عرق از سر و روی او جاری بود.
خدا پدر سازنده ادکلن های 200هزارتومنی فرانسه را بیامرزد ،اگر نبودند این عطرهای گرانقیمت بااین همه عرق کسی از چند متری او هم رد نمیشد.
خیلی آفتاب خورده بود امروز. کم کم چربی صورت داشت ازبین میرفت و رنگها داشت روی مژه و چشم و صورتتش راه میفتاد.
تازه شوهرش هم وقت آمدنش به خانه بود.

توی این لباسها و کفشهای تنگی که فقط کارآیی آن عین فندق شکن صدا کردن روی سنگ فرشهای پیاده رو برای جلب نظر است بدن و پای بیچاره حالت طبیعی خودش را ازدست داده بود.
حالاوقت استراحت است
باید یک شلوار و لباس گشاد پوشید
صورت را شست تا روزنه های پوست نفسی بکشند.
یک ماسک از انواع مواد برای این پوست آفتاب خورده و شل شده لازم است طوری که اصلا یک سانت ازآن هم دیده نشوددقیقا مثل مصریهای باستان که نقاب میگذاشتند یا جاسوس های چینی که نینجوتسو کار میکردند.
حالا....آمدخسته و درمانده
و مقابل همسرش نشست !
