پلاک 14
دستنوشته ها ی یک خبرنگار

حنانه در عرب به ناله جانگدازی گفته میشه که وقتی کسی بچه شتر رو از مادرش جدا میکنه مادرش از عمق جان سر میده جوری که با شنیدنش تحمل انسان طاق میشه .البته مسئله جالب این اسم مربوط به رابطه شتر و بچه شتر نمیشه بلکه مربوط به معرفت آدم از یک درخت یا یک دیوار خرابه است...




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 08 بهمن 1390 توسط part14

هالیوود در سال 2002یک سریال استراتژیک را ساخت که براساس آن آمریکا برای اولین بار شاهد حضور یک فرد سیاهپوست در راس قدرت و کاخ سفید میشود(که این مسئله اتفاق افتاد) درادامه این سریال مامورین امنیتی این کشور وشخص رئیس جمهور بخاطر مشکلات داخلی درگیر یک جریان پیچیده تروریستی میشوندکه دراین میان فردی با تلاش برای ورود به واشنگتن دیسی سعی میکند عملیاتهای تروریستی گسترده ای را انجام دهد....
 




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 05 بهمن 1390 توسط part14

این که امروز از یک اتفاق ساده چگونه چند سطر اضافه بنویسیم که خط کش آقای سردبیر چند سانتیمتر بیشتر آنرا نشان دهد تا اعداد ماشین حساب روی میزش شاید یک رقم بیشتر برایمان چشمک بزند شده دغدغه هر روزمان  تا وقتی شب به خانه برمیگردیم کنار ژست ژورنالیستی خود یک نایلون که داخلش چندمیوه سردخانه ای جا خوش کرده ، دست همسرمان بدهیم تا او نیز باور کند که ماهم شغلی داریم و برای زندگی در کنارمان به فردایش امید داشته باشد.این روایت هرروزه امثال من است که بعنوان نماینده و سرپرست یک روزنامه یا خبرگزاری از دفاتر مرکزیمان مفتخر به گرفتن نام خبرنگار هم شده ایم و سی روز هر ماه را تمام فکر و ذکرمان این است که چند خط بیشتر از گرفتاریهای شهر و مردممان بنویسیم وگاهی آنقدر کوچه وکوچه های این شهر را با باغهای آسایش پایان هفته  پایتخت نشینان برای یافتن یک سوژه داغ تهرانی پسند بالا و پائین میکنیم که یادمان میرود کمی آنطرف تر مدیرانمان برای فرار از واریز 4 درصد حق بیمه حاضر نیستند به زور دادگاه و دیوان عدالت هم که شده اسم ما را بعنوان خبرنگار معرفی کنند.

 




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 05 بهمن 1390 توسط part14

مردان کاخ سفید آنقدر از او میترسند که درمیان لیست محرمانه خود نام اورا بعنوان مهمترین مانع پیشرفتهای آمریکا درجهان علنا فریاد میکشند و ازکنگره میخواهند طرح ترور حاج قاسم را رسما تصویب و ابلاغ نمایند.این عصبانیت بااین جملات ترسیم میشود که : "قاسم سلیمانی بسیار سفر میکند... تکان بخورید... تلاش کنید او را بکشید".
به اذعان تمام رسانه های غربی که از حاج قاسم نوشته اند،هرجا آمریکا پامیگذارد قبل از آنها این جای پای سردار سلیمانی است که روی خاکهای آنجا نقش بسته است .آنها خیال پردازیهای زیادی ازفرزند کویر ایران زمین کرده اند اما وقتی به تمام اسناد آنها مراجعه میکنی آنچه به آن دست پیدا میکنی فقط چند سطر از فعالیتهای او طی 30سال گذشته بهمراه 5قطعه عکس است .
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 05 بهمن 1390 توسط part14

کار رواق تموم شده بود و دیگه همه چیز معطل سردرب یا همون ورودی بوداما طبق دستور شیخ نباید این کار رو انجام میدادم تاخودش بیاد.شب که ازکار دست کشیدم و بعد ازانجام کارهام خواب اومدسراغم توی خواب امام رضا رو دیدم که ازم پرسید:معمار چرا کار رو تموم نمیکنی؟
جواب دادم: آقا جان شیخ امر فرمودن که اینکارو نکنم .چون میخوان خودشون بالای سراین قسمت کار باشن .
آقارو به من کردو ادامه داد: معطل شیخ نشید کار رو تمومش کنید.
صبح که بلند شدم وقتی به سردرب نگاه میکردم یاد خواب دیشب می افتادم اما چهره شیخ جلوی چشمم ظاهر میشد که با صلابت خاصی به من گفته بود: دست به ورودی نمیزنی تا خودم برگردم.
پیش خودم گفتم :خب حالا باید چیکار کرد؟ این سوال بارها اون روز توی ذهنم نقش میبست و جوابی براش نداشتم تااینکه اون روز باخرده کاری های اطراف سپری شدو منم دست به معماری ورودی نزدم.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 04 بهمن 1390 توسط part14

الهام علی اف یک بار دعوت رئیس جمهوری ایران برای شرکت در جشن جهانی نوروز را رد کرد و بار دیگر نیز به بهانه نشست مذاکرات صلح قره باغ از شرکت در اجلاس بین المللی مبارزه جهانی با تروریسم در تهران خودداری کرد ،این درحالیست که سفر اخیر لاریجانی به باکو درچنین شرایطی یعنی عقب نشینی آشکار دربرابر علی اف ازخود رازی !مگر اینکه رئیس مجلس حامل پیام ویژه ای به وی بوده باشد.




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 تیر 1390 توسط part14

همینطور که داشتم به مغازه ها نگاه میکردم متوجه پچ پچ صاحبان حجره ها شدم که که هموشون یه چیزهایی رو زیر زیرکی داشتن به هم میگفتن و چشماشون بیرون رو نگاه میکرد.بی اختیار برگشتم به سمت عقب و دیدم یک زن و شوهر جوانی دارن در راسته بازار آروم آروم قدم میزنن و به اجناس مغازه ها نگاه میکنن .زنه خیلی آرایش تندی داشت و از لحاظ لباس هم واقعا وضعیت نامناسبی داشت که شاید خیلی ها توی خونه هم اینطوری حاضر نباشن بگردن .تب و تاب عجیبی داشتم و نمیتونستم با افکارم کنار بیام...

هرجور بود باخودم کنار اومدم و دلمو زدم به دریا و نزدیکشون شدم .بادست آروم زدم به کتف شوهر این خانم و آروم بهش گفتم : ببخشید آقا ...

مرد آروم برگشت بهم نگاه کردم و وقتی چهره ام رو دید انگار متوجه شده باشه چی میخوام بگم سریع جواب داد: بفرمائید..فرمایشی بود؟

گفتم : خیر نمیخواستم مزاحمتون بشم راستش میخواستم ببینم اجازه میدید به خانمتون نگاه کنم و کمی ازش لذت ببرم؟!




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 07 تیر 1390 توسط part14

کریم خان قبل از آنکه رسیدگی به کار او را آغاز کند نوازش و دلجویی فراوانی از وی به عمل آورد و آنگاه از خواسته اش جویا شد. آن مرد گفت: “من از مادر کور و نابینا متولد شدم و سالها با وضع اسف باری زندگی کرده و نعمت بینایی و دیدن اطراف و اکناف خود محروم بودم تا اینکه روزی افتان خیزان و کورمال خود را روی زمین کشیدم و به سختی به زیارت آرامگاه پدر شما رفته و برای کسب سلامتی خود، متوسل به مرقد مطهر ابوی مرحوم شما شدم. در آن مزار متبرک آنقدر گریه کردم که از فرط خستگی ضعف،‌ بیهوش شده ، به خواب عمیقی فرو رفتم! در عالم خواب و رویا، مردی جلیل القدر و نورانی را دیدم که سراغ من آمد و گفت: ابوالوکیل پدر کریم خان هستم. آنگاه دستی به چشمان من کشید و گفت برخیز که تو را شفا دادم!




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 06 تیر 1390 توسط part14

اگر کسی می فهمید او هم دلی دارد خیلی بد میشد، شاید مسخره اش می کردند، مرد غرور داشت هنوز، و عشق هم داشت، معشوقه هم داشت، فاطمه، دختری که آن روزهای دور به مرد می خندید، به روزی فکر کرد که از فاطمه خداحافظی کرده بود برای آمدن به شهر…
گفته بود: بر میگردم با هم عروسی می کنیم فاطمه، دست پر میام …فاطمه باز هم خندیده بود.
آمد شهر، سه ماه کارگری کرد، برایش خبر آوردند فاطمه خواستگار زیاد دارد، خواستگار شهری، خواستگار پولدار، تصویر فاطمه آمد توی ذهنش، فاطمه دیگر نمی خندید…
آگهی روی دیوار را که دید تصمیمش را گرفت....




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 12 خرداد 1390 توسط part14

 

" باوجودیکه خودم بزودی مادر میشوم ولی خیانتی که مادرم درحق من و برادرهایم روا داشت را هرگز نمیتوانم فراموش کنم .
او برای بدست آوردن راحتی خود ما را به مسلخ کشاند تا التیامی باشد برای آنچه خودش آنرا زخم زندگی مینامد.
مطمئنااگر اولین سلاحی که بدستم برسد تمام هزینه اش را خرج شلیک به مادرم خواهم کرد"
شاید این جملات وقتی از زبان یک تازه عروس 20ساله جاری میشود باور کردنی نباشد اما متاسفانه اینها تنها گوشه ای از نامه پر از درد ریحانه است که برایم ارسال کرده است .

او مینویسد:من بزودی با امیر ازواج میکنم و باوجودیکه خودم بزودی مادر میشوم ولی خیانتی که مادرم درحق من ،برادرهایم و پدرم روا داشت را نمیتوانم به سادگی فراموش کنم ،مطمئنااگر اولین سلاحی که بدستم برسد تمام هزینه اش را خرج شلیک به مادری خواهم کردکه در زندگی جز راحتی و آسایش خودش به چیز دیگر فکر نکرد .

 




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 03 خرداد 1390 توسط part14
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران