پلاک 14
دستنوشته ها ی یک خبرنگار

کلماتی رو ازشوهرم به نقل از رسول خدا یاد گرفتم و اونو حفظ کردم که مارو به صبوری در برابر مشکلات ترقیب میکرد.

تااینکه شوهرم از دنیا رفت خیلی برام سخت بود ولی کلمات رو به زبون آوردم و باخودم فکرکردم چطور ممکنه با این کلمات کسی بهتر از همسرم نصیبم بشه . عده ام که تموم شد دیدم در میزنن....


مدتیه بدجوری سردرگریبان شدم مشکلات خودم کم بود یه بنده خدایی رو هم اسیرکارها و آوارگی های خودم کردم .بنده خدا بدجوری دراین مدت اذیت کشید اما صبوری کرد و چیزی به روی خودش نیاورد .

امشب ازم کمک خواست و من بنابه روایتی از امام رضا (ع)بهش گفتم آیه الکرسی رو تامیتونی بخون بعد ازنماز و موقع خواب مخصوصا تا ازگزند و فلج شدن رهایی پیدا کنی اما برگشت گفت :هر شب.بعد هر نماز.هر زمان که از خونه بیرون میرم.
میخونم
ولی دلم پر از گزنده
فلجم که هستم
خدایا اعتراف میکنم که هیچم
ناتوانم...

ازش خواستم که صبوری کنه که صبر دربرابر مشکلات اجرش کمتراز شهادت نیست واون قطعا در برابر امتحان خدا قرار گرفته ...

اینارو که میگفتم یاد ماجرای ام سلمه افتادم بدندیدم که به این بهانه این ماجرا رو بنویسم شاید گره کارهمه ما به این واسطه باز بشه (انشالله)

در کتاب پند تاریخ جلد دوم صفحات 175تا 176به نقل از بحارالانوار جلد ششم از زبان ام سلمه آمده است:روزی شوهر سابقم ابوسلمه ازنزد پیامبر(ص) آمد و گفت: سخنی از پیامبر(ص) شنیدم که شاد شدم.ازاو پرسیدم مگرچه گفتند رسول خدا و او ادامه دادکه رسول الله (ص) فرمودند: هرمسلمانی که مصیبتی براو وارد شود و کلمه ی استرجاع"اناالله واناالیه راجعون" را برزبان جاری نمایدو بگوید: الهم اجرنی فی مصیبتی و اخلف لی خیراً ،"خدایا !دراین مصیبت مرا پاداش کرامت فرما و به جای ازدست رفته ام بهتر از او عنایت فرما" خداوند او را اجر میدهد و بهتر از زفته اش به او مرحمت مینماید.

او ادامه میدهد:من این کلمات را حفظ کردم و هنگامی که ابوسلمه ازدنیا رفت همان ها را باخودگفتم :بعد فکرکردم چگونه بهتر از ابوسلمه نصیب من خواهد شد؟!

عده ام که سپری شد،روزی حضرت رسول(ص) به خانه ام آمد ،من مشغول دباغی پوستی بودم ،دست خود را شستم ،تشکی ازچرم که داخلش لیف خرما بود برای آن حضرت انداختم و ایشان روی آن نشستند و مرا برای خود خواستگاری کردند .

عرض کردم :یارسول الله (ص)!من زنی غیورم و میترسم عملی ازمن سربزند که خداوند عذابم کند،این گذشته عیالمند و مسن هستم.

حضرت فرمودند: عیال و بچه هایت بچه ی من هستند واما مسن بودنت،من هم مانند تو مسن هستم ،آن گاه اظهار رضایت کردم و خداوند به جای ابوسلمه بهتر از او را به من عنایت کرد.

 

 

 





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 توسط part14
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران