<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://part14.loxblog.com</title>
<link>https://part14.loxblog.com</link>
<description>دستنوشته ها ی یک خبرنگار</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>انقلاب اسلامی و آزادی</title>
<link>https://part14.loxblog.com/انقلاب-اسلامی-و-آزادی</link>
<guid>https://part14.loxblog.com/انقلاب-اسلامی-و-آزادی</guid>

<description><![CDATA[
سالها گذشت از اون روز&hellip;.دیگه مردم از شاه بعنوان مَمَد دِماغ یاد نمیکننبلکه آه میکشن و میگن خدا بیامرزدش&hellip;!نور به قبرش بباره ایشالله&hellip;!دیگه رقصیدن جُرم شد&hellip;!پولها بی ارزش شد&hellip;!برکت هم رفت&hellip;!
رفته بودم تهران برای کاری .سوار تاکسی شدم تا به مقصد برسم. بین راه یکی گفت :آقای راننده من آزادی پیاده میشم . راننده باکنایه گفت : از آزادی گذشتیم باید قبل از جمهوری اسلامی پیاده میشدی!
دیروز توی وایبر یکی از خبرنگارا که حداقل 13-14سال بعد از انقلاب بدنیا اومده و نه تنها جنگ و صدای تیرو فشنگ بلکه صدای آژیر خطر رو هم توی آرشیو صداو سیما نشنیده اومده درباره آزادی های دوران محمدرضا پهلوی مینویسه:
سی و چند سال پیش بود که شاه گریه کرد و رفت&hellip;!مردم ریختن تو خیابون و شادمانه شیرینی و شکلات پخش میکردن...چند تا بچه داد میزدن شاه فراری شده سوار گاری شده&hellip;!یه شیرین عقل دیگه ای هم داد میزد مَمَد دِماغ دَر رَفت&hellip;! مردم جلوی ماشین ها رو میگرفتن و تا راننده رو پیاده نمیکردن که برقصه نمیذاشتن بره&hellip;!عکس شاه رو از روی اسکناس ها رو درآورده بودن و با خوشحالی به هم نشون میدادن و نمیدونستن عکس شاه اعتبار اون کاغذ ها بود&hellip;!هر دلار هفت تومان بود&hellip;!و هر تومان کلی ریال با ارزش&hellip;!و سالها گذشت از اون روز&hellip;.دیگه مردم از شاه بعنوان مَمَد دِماغ یاد نمیکننبلکه آه میکشن و میگن خدا بیامرزدش&hellip;!نور به قبرش بباره ایشالله&hellip;!دیگه رقصیدن جُرم شد&hellip;!پولها بی ارزش شد&hellip;!برکت هم رفت&hellip;!جالبترش این بود که نوشته بود:
معنویاتمان هم بر باد رفت&hellip;!
یاد مطلبی افتادم که دوستی چند وقت پیش تعریف میکرد:
میگفت : رفته بودم تهران برای کاری .سوار تاکسی شدم تا به مقصد برسم. بین راه یکی گفت :آقای راننده من آزادی پیاده میشم . راننده باکنایه گفت : از آزادی گذشتیم باید قبل از جمهوری اسلامی پیاده میشدی!
بهش گفتم :ازکدوم مسیر؟
باتعجب گفت: یعنی چی ؟
گفتم : اگه توی مسیر غرب حرکت کنی بله آزادی قبل از جمهوری اسلامیه اما اگه ازمسیر امام حسین(ع) و انقلاب بیای آزادی بعد از جمهوری اسلامیه..
ظرافت قشنگی به خرج داده بود . واقعا تعریف تو&nbsp; از آزادی کدومه ؟]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:17 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ماسوله گمشده من (2) خانیک</title>
<link>https://part14.loxblog.com/ماسوله-گمشده-من-2-خانیک</link>
<guid>https://part14.loxblog.com/ماسوله-گمشده-من-2-خانیک</guid>

<description><![CDATA[
این قلعه متعلق به شاهزاده ای بوده که ازاین محل برای خودش مأمنی ساخته بوده و چند سال پیش در بالای برج و باروی اون آثاری از خنجر و برخی سلاحهای قدیمی پیدا شدکه بدلیل کم توجهی&nbsp; اهالی ازبین رفت .آثار پیدا شده ازاین قلعه نشون میده اینجا درگیریهای زیادی رخ داده و تعداد زیادی از لشکریان دوطرف درگیر تلفات جانی داشتن و این نقطه مدفن کشته شده هاست .
همونجور که قبلا هم براتون نوشتم روستای پرنگین از توابع بخش سلطانیه که الان به شهرستان ارتقاء پیدا کرده میباشد.تقریبا آخرین روستا در قسمت شمالی این شهرستان محسوب شده و در دامنه بلندترین قله استان زنجان واقع شده .
از شرق به روستای شیزر از جنوب شرقی به روستای بوجی از جنوب به روستاهای تازه کند و آقزوج ، ازجنوب غربی به روستای&nbsp; برنقور ،قشقلاق و ونونان ، ازغرب به روستاهای چمه و چمرود و ازشمال هم با مسافت زیادی به گیلوان در شهرستان طارم متصل میشه .
این روستا قدمت زیادی داره و آثار تاریخی قبل از اسلام در اون کشف شده . دراین پست بعد از انتشار تصاویری از روستا قصد دارم مناطق دیدنی استلک و خانیّک رو بحضورتون معرفی کنم .
&nbsp;
&nbsp;
تصویری از روستای پرنگین از نمای کوه روبروی روستا مشهور به اوتای
امسال به همت فرماندار جدید و بخشدار منطقه جاده روستا دردست تعمیر و مسطح کردن هست .اما بدلیل اینکه چندسالی میشه که به جاده دست زده نشده لودر تمام جاده رو شخم زده و حسابی سنگ ها زده بیرون وتا گریدر وارد جاده نشه بسیار خطرناکه که با ماشین های سبکی مثل پراید و ... برید.
بااحتیاط از جاده حرکت کردیم و شب ساعت حوالی 10:30 رسیدیم به روستا تاریک بود اما به محض ورود مورد استقبال تعدادی از فامیل ها قرار گرفتیم و بعد از پذیرایی مختصری وسایلمون رو از ماشین پیاده کردیمو به سمت خونه راه افتادیم.
اون شب خسته بودیم برای همین زود خوابمون بردو صبح برای تمیزکردن خونه و مسیر خونه که بخاطر بارندگی ها خراب شده بود کمی مشغول شدیم .

توی روستا وقتی صبح ازخواب بلند میشی روبروت با کوه بلندی روبرو میشی که منظره قشنگی داره و سالهای ساله که استقامت و بودن رو برای اهالی به نمایش گذاشته .
امسال وضعیت گردو که مهمترین محصول باغی روستاست تعریفی نداره و علت اونهم سرمای پس از بهاره که درختها رو عمدتا خشکونده ولی الحمدالله بخاطر بارشهای خوبی که وجود داشته وضعیت میوه های دیگه خوبه .عکس زیر یکی از درختان گیلاس داخل باغچه خونه ست.

در تصویر زیر هم برادر همسر گرامی رفتن بالای درخت توت و درحال چیدن و تناول اون هستن وچون همسرو بچه هاشون همراهشون نبودن حسابی تونستن دلی از عزا دربیارن اما بنده مجبور شدم هرچی کنده بودم رو برای خودشیرینی هم که شده برای اونها ببرم .البته چون هوای روستا سرده هنوز گیلاس و توت بخوبی نرسیده و ابتدای تیرماه وقت خوبی برای رفتن به روستاست،مخصوصا امسال که هوا خنک تر و بسیار دلچسبتر از سالهای گذشته است .

پائین روستا کنار جاده دو تا درخت متعلق به ماست که یکی توت سفیده و یکی هم شاه توت بفکرم رسید که یه تاب ببندیم و بذاریم باشه تا هرکی اومد ازش استفاده کنه .ظاهرا یه تاب عادی به نظر میرسه ولی وقتی سوارش میشی تاب میخوری به پائین که نگاه میکنی و زیرپات رو تا دهها متر خالی میبینی ترس هیجان انگیزی بهت دست میده .البته یکی هم کوتاه تر انتهای شرقی روستا کنار نهر آب درست کردیم تا خانمها و بچه ها هم بتونن ازش استفاده کنن(خداکنه ازبین نبرنش و باقی بمونه)

مهدی و طاها درحال استفاده از تاب
بعد از ظهر برای درست کردن مسیر راه عبوری سمت شرقی روستا کمی از ده فاصله گرفتیم بین راه حسن آقای اله یاری و برادر همسرش اکبر آقا رو دیدم که با خانمهاشون جای دنجی رو برای استراحت انتخاب کردن و کنار آب نشستن .بعداز سلام و احوالپرسی بامن همراه شدن تا مسیر مشهور به آق لوی رو کمی مسطح کنیم . که اینکار تا شب طول کشید و بخشی از راه به همت این دوستان درست شد اگرچه تا وقتی که مسیر تعریض نشه بخاطر تردد دام قطعا خراب خواهد شد.

&nbsp;
اینم حسین اقا درحال چیدن گل محمدی

صبح روز بعد قرار بود با آقا ابوالفضل برای آبیاری درختا بریم خانیک اما چون من خسته شده بودم منو بیدار نکرده بود وخودش صبح یه الاغ گیر آورده بود و بی سرو صدا رفته بود.(حالا واقعا دلش برای خستگی من سوخته بود یا چون یه الاغ بیشتر گیرش نیومده بود، از پیاده رویش ترسیده بود الله اعلم ... ) بعدازاینکه بیدار شدم وسایلم رو جمع کردم و راه افتادم .هرچی هم گشتیم الاغ بیکار گیرنیاوردیم(الان فصل برداشت یونجه در منطقه است و داشتن یه الاغ یه نعمت بزرگ در روستا محسوب میشه) که مجبور نشیم مسیر رو پیاده برم.

مسیرخانیک رو باید از طریق&nbsp; جاده ماشین رو شروع کنیم و بعد از گذشتن از چالاک که اطرافش باغات و چشمه های خوبی داره با خارج شدن از جاده اصلی و ازطریق جاده مال رو بسمت استلک یا منطقه شمالی روستا ادامه بدیم .

استلک جای مسطح و زیبائیه که بنابرگفته اهالی زمانی محل استقرار خونه های روستائیان بوده اما بخاطر بادهای شدید و کمبود آب مجبور شدن به نقطه دیگه ای کوچ کنن. الان دراین منطقه گندم ،جو و یونجه بصورت دیم کاشته میشه البته بعضی از اهالی در زمینهای کشاورزیشون یا چشمه دارن و یا اینکه از چشمه های نزدیک که در زمینهای خودشونه با لوله کشی آب رو انتقال دادن تا بتونن از مسطح بودن زمین برای کشاورزی استفاده کنن .اگرچه معتقدم پتانسیل موجود در منطقه بسیار زیاد تر ازاینی هست که الان داره ازش استفاده میشه .بطور مثال جای خالی کشت گندم دراین منطقه بسیار زیاد و سهم کنونیش بسیار بسیار ناچیزه.

درطول مسیر شیارهای زیبائی در دل کوهها قرار دارن که از دامنه شروع و به دره ها منتهی میشه .ازاین مناظر در طول مسیر زیاد دیده میشه .

&nbsp;مسیری که باید از روستا تا مقصد طی بشه نزدیک به 7کیلومتره که حدودا باید 4 کوه رو پشت سرت بگذاری تا به مقصد برسیم .دراین مسیر چنددره و دامنه وجود داره که پر از گلهای شقایقه ...

&nbsp;
به لطف بارشهای خوبی که امسال وجود داشته چای کوهی که به زبان محلی بهش توکلوجه گفته میشه در طول مسیر زیاد دیده میشه اگرچه گیاهان و دمنوش هایی مثل کهلک اوتی (کاکوتی) و قلندرک هم به وفور یافت میشه اما هیچی برای من طعم و رنگ این گیاه پرخاصیت رو نداره . این گیاه قالبا اگر یک شاخه ازاین گیاه دیده بشه اطرافش میتونید بوته های زیادی رو ازاون مشاهده کنید .این گیاه پرخاصیت هیچ خار و مانعی نداره و به راحتی کنده میشه .
این گیاه معمولا بصورت خودرو در ميان مزارع گندم و ذرت و درمناطق کوهستانی رشدمیکنه .چاي كوهي در اروپاو آمريكا بنام سنت جونز شهرت دارد و مدتي است كه بسيار معروف شده است .جالبه بدونید كه روغن چاي كوهي براي مدت سه قرن در انگلستان تنها داروي زخم ها بوده .چاي كوهي در ايران در دامنه كوههاي البرز ،&zwnj;كرج ،&zwnj;چالوس و مازندران و نقاظ غرب ايران به حد زياد رشد میکنه.در اروپا نونوائيها اين گياه را خوب مي شناسن چون كمي از اونو به نون اضافه میکنن که باعث خوش طعم شدن نون میشه . ازجمله خواص چای کوهی میشه به موارد زیر اشاره کرد:1)ضد كرم معده و روده .2)ادرار آور وقاعده آور .3)گرفتگي صدا را باز مي كند و خلط آور .4)براي درمان مرض كزاز بكار مي رود.5)اگر برگ آنرا بصورت پودر درآوردید و روي زخم هاي عميق و متعفن بپاشيد اين نوع زخم ها را خوب مي كند.6)درمان كننده اسهال و اسهال خوني.7)براي درد دنبالچه بهترين دارو ست .8)اگر مشكوك به خونريزي مغزي هستيد و يا احتمال خونريزي مغزي وجود دارد حتما از اين دارو استفاده كنيد .9)ضعف جنسي را درمان مي كند.10)درمان كننده بيماري مننژيت است .11)براي درمان فلج بكار مي رود .12)سياه سرفه را از بين مي برد.13)درد پشت و گردن و خشكي گردن را درمان مي كند .14)براي كم خوني مفيد است .15)بسیار اشتهاءآور.16)ضد افسردگي .17)درمان كننده بيخوابي 18)درمان کننده فوق العاده برای سرماخوردگی19)براي درمان تب و اثر نيش سمي حشرات هم بسیار مفیده
...(بسه یا بازم بگم؟ خب یه زحمت بخودتون بدید برید پیدا کنید ببینید واقعا چه لذتی داره جوشونده این گیاه )
&nbsp;

&nbsp;تصویر گیاه چای کوهی در مسیر خانیک

&nbsp;نمایی از دره های زیبا و شیارهای خوش منظره

&nbsp;اینجا پروانه های خوش رنگ و در اندازه های مختلف از آدمها نمیترسن و به راحتی میتونی از نزدیکترین فاصله اونها رو مشاهده و حتی ازشون عکس بگیری&nbsp;
&nbsp;

درطول مسیرعلاوه برگلهای مشهور مناطقی دیده میشه که بصورت گسترده پوشیده از گلهای وحشی با رنگهای زیباست که نمونه اون رو در زیر میبینید اما چون بقیه مناطق در قسمتهای جنوبی یا شمالی کوه قرار داشت و از مسیر فاصله زیادی باید پیدا میکردی تا بتونی تصاویر خوبی ازشون بیگیری و دوربین منم که حرفه ای نبود مجبور شدم به همین تصاویر اکتفا کنم تا به موقع خودم رو به خانیک برسونم .البته در تصویر زیر خوب دیده نمیشه درادامه این شیار گلهای زیبای بنفش رنگی وجود داشت که خیلی زیبا بودن.

&nbsp;
اینم یه نمای زیبا از رویش گلهای محمدی بصورت خودرو در طول مسیر که بعضی مواقع تصاویر خیلی قشنگی رو بوجود میآورد.

&nbsp;گیاه گزنه از جمله گیاهان پر رشدیه که در روستا و اطراف اون فراون به چشم میخوره .این گیاه معمولا بصورت گسترده و کنار هم (یه گیاه اجتماعی ) دیده میشه . خواص زیادی برای بیمارهای فشار خون و قند و دیابت داره اما بصورت عمومی برطرف کننده دردهای استخوانی و برخی بیماریهای پوستیه اما بخاطر گزیدگی ناشی از برخورد گیاه با پوست عمدتا آدمها ازاین گیاه فراری هستن.
همنشینی این گیاه دارویی با گلهای وحشی در طول مسیر دیدنیه.


&nbsp;این گل رو من خودم تاحالا ندیده بودم اما امسال در اطراف روستا زیاد به چشم میخورد یک گل تک شاخه شبیه گل مریم و یا گل نرگس با گل ها ستاره ای شکل که سفید بود و پرچم های نارنجی رنگ زیبای داشت .

&nbsp;امسال به لطف خدا پرنده های زیادی رو میشد در اطراف روستا مشاهده کرد که اگر از شر اهالی شیزر و شکارچی های این روستا در امان باشن حال و هوای خوبی رو به روستا میدن .اهالی طی یکی دوسال گذشته به این نتیجه رسیدن که وجود این پرنده ها موجب برکت برای روستاست و از شکار اونها خودداری میکنن و تا جای ممکن مانع شکار پرنده ها میشن .تصویر بالا هم یه پرنده زیبا بود که باوجودنزدیک بودنم بهش ازم فرار نمیکرد و بخاطر حرفه ای نبودن دوربین کمی تار دیده میشه.

&nbsp;ازجمله تصاویری که شاید درطول مسیر زیاد باهاش مواجه بشید استراحتگاههای چوپانی هست که نمونه اون رو در عکس بالا میبینید الان قصد ندارم درموردش توضیح بدم .اگه فرصتی بود انشالله در پست های بعدی در مورد انواع استراحتگاه بیابانی وچوپانی و چگونگی ساخت و استفاده اون توضیح خواهم داد.
بلاخره بعد ازکلی زحمت و حدود دوساعت پیاده روی اونم از بیراهه خودم رو به چشمه آق سو که دوسال پیش درمورد براتون نوشتم رسوندم اما چون از مسیر دیگه ای رفته بودم کمی منحرف شدم و مجبورشدم از خط راس کوه خودم رو به مسیرانتقال آب برسونم . بدنیست بدونید که 15ساله که اهالی برای انتقال آب این چشمه معدنی به روستا طرحی رو ارایه کردن و ازهمون سال پیگیر انتقال آب شدن که تقریبا 4سال پیش مبلغ 40میلیون تومن اعتبار براش مصوب شداما تاکنون ادارات مرتبط از اجرای این طرح خودداری کردن و باوجودیکه اهالی حاضرشدن باگرفتن تجهیزات خودشون اینکارو هم انجام بدن اما مسوولین زیر بار نرفتن تااینکه امسال&nbsp; به همت اهالی روستا در کرج و تهران مبلغی جمع شدو ابزار لازم تهیه و باعزیمت تعدادی از اهالی به منطقه وکمک ساکنین آب چشمه ظرف ده روز و بامبلغی حدود 15میلیون تومن به روستا منتقل شد.

باخودم فکرکردم بخاطر کنده کاریهای صورت گرفته حتما مسیرلوله مسیرخوبی برای حرکت بشمار میره وبهتره ازهمین مسیرحرکت کنم اما چشمتون روز بد نبینه وقتی مسیربه بالای چشمه رسید جایی که لوله از روی زمین منتقل میشد باصخره های وحشتانکی مواجه شدم اما کم نیاوردم و گفتم وقتی بشه لوله و این تجهیزات رو ازاین مسیرمنتقل کرد حتما میشه خودم هم ازهمین مسیربه چشمه برسم .اما غافل بودم ازاینکه حرکت دراین مسیر یعنی دست وپنجه نرم کردن با مرگ.درطول مسیروقتی صخره های تند و تیز رو پشت سرگذاشتم و فکر اینکه دوباره ازاین مسیر برگردم رو هم توی سرم راه نمیدادم به جاهایی رسیدم که فقط با گرفتن یک گیاه خودم رو روی دره نگه میداشتم .اگر این جملات من ناامیدی نمیاره بعضی جاها حتی به مرگ فکر میکردم چون نه راه پس داشتم نه راه پیش .یه پام روی یه صخره و یه پای دیگه روی صخره دیگه ای و با دستم در شیار بین دو صخره فقط یه گیاه تمام دلخوشیم بود که بتونم ازاون گرفتاری جون سالم به در ببرم .باتمامی سختی ها مسیرم رو ادامه دادم تاجایی که دیگه فقط دره دیده میشد و لوله فاصله بین دو صخره رو روی هوا آویزون بود .فکربرگشت رو نمیکردم و فقط میخواستم ازاینجا بیرون برم اما شدنی نبود بفکرم افتاد که ازلوله آب آویزون بشم و مسیرم رو ادامه بدم اما لوله نمیتونست وزن منو تحمل کنه و ازطرفی دستای من تاول زده بود و قادر نبودم بدرستی نه صخره ها رو ونه لوله&nbsp; رو بگیرم و امکان سقوطم وجود داشت .
درآخرین نقطه مجبورشدم بشینم و استراحت کنم تا جون تازه ای بگیرم وقتی فکرشو میکردم که چطوری باچه سختی&nbsp; این لوله رو ازاون مسیر سخت که حتی نمیشه خودت رو کنترل کنی و سالم برسونی، منتقل کردن واقعا این همت رو تحسین میکردم.
&nbsp;

این تصویر مربوط به خروجی اصلی چشمه است که اهالی با درست کردن یک حوضچه آب اون رو به روستا منتقل کردن
بلاخره بعد از استراحت کوتاهی به هرزحمتی بود از مسیری که رفته بودم برگشتم و با قرار گرفتن در خط راس کوه خودم رو به جاده و چشمه رسوندم .کمی آب خوردم و یه بطری آب خنک هم برداشتم و حرکت کردم و ساعت 12:30 خودم رو به خانیک رسوندم و بعداز نمازو کمی به درختها رسیدگی کردیم و با چای کوهی که در مسیر کنده بودم یه دم نوش آماده کردیم و باخوردنش حسابی سرحال اومدم . ناهار مختصری داشتیم که با آقا ابوالفضل خوردیم .

تصویر زیر مربوط میشه به قلعه دختر که قبلا هم ازش اسم بردم .محدوده قلعه در تصاویر دوم با خطوط مشکی مشخص شده و الان فقط دیواره های جنوبی و شمالی اون که صخره ای هست باقی مونده ولی به راحتی میشه محدوده قلعه رو مشاهده کرد. گفته میشه این قلعه متعلق به شاهزاده ای بوده که ازاین محل برای خودش مأمنی ساخته بوده و چند سال پیش در بالای برج و باروی اون آثاری از خنجر و برخی سلاحهای قدیمی پیدا شدکه بدلیل کم توجهی&nbsp; اهالی ازبین رفت .

قلعه از لحاظ سوق الجیشی در منطقه حساسی واقع شده و قابلیت نظامی خوبی داره بطوریکه کاملا به جاده اشرافیت داشته و درصورت حمله از قسمت شمالی کمترین آسیب رو میدیده و امکان نفوذ هم دراون تقریبا صفر بوده دیواره های شمالی و جنوبی اون کاملا صخره ای ولی ظاهرا دیوارهای غربی و شرقی دست ساز بوده که درطول زمان ازبین رفته .
همنجور که درتصویر کاملا مشهوده قلعه دارای برج دیده بانی سنگی بوده که بصورت دو تکه دیده میشه اما معلوم نیس واقعا بصورت دو تکه ساخته شده یا اینکه شکل طبیعی صخره اینطوریه اما یه روایت بین اهالی هست که این برج شامل دو تکه سنگ بزرگه که با ساروج روی هم قرار گرفته اما آیا واقعا واقعیت داره یا خیر هنوز مشخص نیست.
آثار پیدا شده ازاین قلعه نشون میده اینجا درگیریهای زیادی رخ داده و تعداد زیادی از لشکریان دوطرف درگیر تلفات جانی داشتن و این نقطه مدفن کشته شده هاست .
&nbsp;

این قلعه معماهای زیادی داره که تا زمانیکه پای کارشناسان میراث فرهنگی به منطقه بازنشه معلوم نیست تاکی سربه مهر باقی بمونه.
مسیراین قلعه تا روستا حدود سه ساعت مسافت داره که در بعضی ازنقاط بسیار صعب العبوره و برای حضور خانمها و بچه ها بسیار خطرناکه اما آقایون اگه مثل من به بیراهه&nbsp; نزنن میتونن به راحتی خودشون رو به اینجا برسونن.
بعد ازاین نقطه یک دره وکوه تعلق ارضی به روستای پرنگین داره و تقریبا جزو شمالی ترین نقاط روستا محسوب میشه که بعد ازاون مرز جغرافیایی گیلوان از توابع شهرستان طارم قرار داره .]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:17 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>قیمت غیرت</title>
<link>https://part14.loxblog.com/قیمت-غیرت</link>
<guid>https://part14.loxblog.com/قیمت-غیرت</guid>

<description><![CDATA[
شیخ بهاء الدین عاملی در یکی از کتاب های خود می نویسد : روزی زنی نزد قاضی شکایت کرد که پانصد مثقال طلا از شوهرم طلب دارم و او به من نمی دهد . قاضی شوهر را احضار کرد و او طلب خود را انکار نمود یا فراموش کرده بود . قاضی از زن پرسید : آیا بر گفته ی خود شاهدی داری ؟ زن گفت : آری ، آن دو مرد شاهدند . &nbsp;قاضی از گواهان پرسید : گواهی دهید زنی که مقابل شماست پانصد مثقال ار شوهرش که این مرد است طلب دارد و او نپرداخته است .گواهان گفتند : سزاست این زن نقاب مقابل صورت خود را عقب بزند تا ما لحظه ای وی را درست بشناسیم که او همان زن است ، تا آنگاه گواهی دهیم .
شیخ بهاء الدین عاملی در یکی از کتاب های خود می نویسد : روزی زنی نزد قاضی شکایت کرد که پانصد مثقال طلا از شوهرم طلب دارم و او به من نمی دهد . قاضی شوهر را احضار کرد و او طلب خود را انکار نمود یا فراموش کرده بود . قاضی از زن پرسید : آیا بر گفته ی خود شاهدی داری ؟ زن گفت : آری ، آن دو مرد شاهدند . &nbsp;قاضی از گواهان پرسید : گواهی دهید زنی که مقابل شماست پانصد مثقال ار شوهرش که این مرد است طلب دارد و او نپرداخته است .گواهان گفتند : سزاست این زن نقاب مقابل صورت خود را عقب بزند تا ما لحظه ای وی را درست بشناسیم که او همان زن است ، تا آنگاه گواهی دهیم .&nbsp;چون این زن سخن را شنید بر خود لرزید و شوهرش فریاد برآورد شما چه گفتید ؟ برای پانصد مثقال طلا ، همسر من چهره اش را به شما نشان دهد ؟! هرگز! من پانصد مثقال خواهم داد و رضایت نمی دهم که چهره ی همسرم در حضور دو مرد بیگانه نمایان شود . چون زن آن جوانمردی و غیرت را از شوهر خود مشاهده کرد از شکایت خود چشم پوشید و آن مبلغ را به شوهر بخشید &nbsp;چه خوب بود آن مرد باغیرت ، امروز جامعه ی ما را هم می دید که زنان نه برای پانصد مثقال طلا و نه حتی یک مثقال نقره ، چگونه رخ و ساق به همگان نشان می دهند و شوهران و پدران و برادرانشان نیز هم عقیده ی آنهایند و در کنارشان به رفتار آنان مباهات می کنند !
&nbsp;
نظر شما چیه؟!!!]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:17 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اعتقادتان را چند می فروشید؟</title>
<link>https://part14.loxblog.com/اعتقادتان-را-چند-می-فروشید</link>
<guid>https://part14.loxblog.com/اعتقادتان-را-چند-می-فروشید</guid>

<description><![CDATA[
مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد! می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنی را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم!
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنی می فروختم!!]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:17 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تقلید کورکورانه</title>
<link>https://part14.loxblog.com/تقلید-کورکورانه</link>
<guid>https://part14.loxblog.com/تقلید-کورکورانه</guid>

<description><![CDATA[
یادمه چندسال پیش یکی از این آقایون اصلاح طلب با سخنرانیش توی دانشگاه همدان ماجرای تقلید رو در فقه شیعه زیر سوال برده بود و به کام خیلی ها این مطلب شیرین اومده بود .اما جالب اینجاست که همین ها که این جور مطالب براشون شیرین میاد کارهایی رو انجام میدن که بقول همون آقای اصلاح طلب عین حرکت میمون میماند چون میمون نادانسته و فقط از روی خصلت ذاتی خودش اقدام به تقلید میکنه و هیچ وقت نمیدونه و نخواهد دونست که کاری که انجام میده باچه هدفی داره صورت میگیره.
قطع به یقین شماهم بین همین افراد که ازطرز فکر چنین متفکران اصلاح طلبی خوششون میاد به کرات دیدید که شلوارهای فاق کوتاهی میپوشن که وقتی میشینن گاها آدم شرمش میاد کنارشون بشینه یا باهاشون هم کلام بشه دریغ ازاین که اونها بدونن اصل ماجرای پوشیدن شلوارهای فاق کوتاه ازکجا نشأت گرفته .
می دونید فلسفه این شلوار های پایین اومده چیه؟   در زندان های مردان آمریکا افرادی هستند که با استفاده از تن فروشی به زندانیان دیگر کسب درآمد می کنند. اونها شلوار خودشون رو به این صورت (البته بدون لباس زیر) برتن می کنند و در بندهای زندان قدم می زنند و هرکس که قیمت بالاتری پیشنهاد بده خودشون رو در اختیار اون قرار میدن...
جالبترین نکته این ماجرا اونجاست که این کار بین خود آمریکائیها به زشتی یاد میشه اما بعضی ازجوونهای ما پوشیدن چنین لباسهایی رو برای خودشون افتخار و کلاس میدونن!!!
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:17 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شبیه کی هستی؟</title>
<link>https://part14.loxblog.com/شبیه-کی-هستی</link>
<guid>https://part14.loxblog.com/شبیه-کی-هستی</guid>

<description><![CDATA[
توی صحن گوهرشاد نشسته بود وبه حرم خیره شده بود وهنوز توی این فکربود که جرا باید برای اومدن به حرم&nbsp; جادر سرش کنه مگه امام رضا(ع) کسی که مانتویی باشه رو نمیپذیره ؟!
توهمین فکرا بود که یه روحانی رو دید که یه گوشه حرم نشسته بدون معطلی بلند شد و رفت سراغش .
حاج آقا ببخشید .
حاجی سرش رو از کتاب دعا بلند کرد و بایه نگاه آروم رو به دختر گفت : سلام دخترم .بفرمائید.
دختر: حاج آقا جرا باید من جادر سرم کنم ؟مگه امام رضا(ع) مانتویی ها رو قبول نمیکنه ؟ اصلا من ازاینجا که برم بیرون این جادر رو ازسرم برمیدارم .حالا جادر سرکردنم اینجا خیرش جیه؟ شما میتونی منو قانع کنی که جرا باید جادرسرم کنم ؟
حاجی یه لبخند معنی داری به دختر زد و گفت : دخترم برای جی اومدی حرم امام رضا(ع)؟
دختر: خب معلومه اومدم زیارت آقا
به فلکه که رسید کمی قدمهاش رو تند کرد از پله برقی بالا رفت و کمی بعد اون سمت خیابون اومد پائین. کمی جلوتر وقتی قدمهاش رو روی سنگ فرشهای قهوه ای پیاده رو میگذاشت انتظار نداشت که یه خانم جادری باپرهای مخصوص خدام حرم جلوش رو بگیره و بگه : خانم لطفا جادر سرتون کنید..
ازکیفش جادرگل گلی که مادرش بهش داده بود را بااخم و تخم درآورد و سرش کرد و جشم وابرویی برای خادم حرم نازک کردو راهش رو کشید و رفت سمت حرم .
توی صحن گوهرشاد نشسته بود وبه حرم خیره شده بود وهنوز توی این فکربود که جرا باید برای اومدن به حرم جادر سرش کنه مگه امام رضا(ع) کسی که مانتویی باشه رو نمیپذیره ؟!
توهمین فکرا بود که یه روحانی رو دید یه گوشه حرم نشسته بدون معطلی بلند شد و رفت سراغش .
حاج آقا ببخشید .
حاجی سرش رو از کتاب دعا بلند کرد و بایه نگاه آروم رو به دختر گفت : سلام دخترم .بفرمائید.
دختر: حاج آقا جرا باید من جادر سرم کنم ؟مگه امام رضا(ع) مانتویی ها رو قبول نمیکنه ؟ اصلا من ازاینجا که برم بیرون این جادر رو ازسرم برمیدارم .حالا جادر سرکردنم اینجا خیرش جیه؟ شما میتونی منو قانع کنی که جرا باید جادرسرم کنم ؟
حاجی یه لبخند معنی داری به دختر زد و گفت : دخترم برای جی اومدی حرم امام رضا(ع)؟
دختر: خب معلومه اومدم زیارت آقا
حاجی: خواسته ات ازش جیه؟
دخترکمی فکرکرد و گفت: بجز خواسته های دنیائیم میخوام شفاعتم کنه اون دنیا.
حاجی : فکرمیکنی شبیه آقا و خانواده شون باشی بیشتر به شما وخواسته ات توجه نشون میدن یا شبیه کسانی که خون به دلشون میکنن؟
دختر لبش رو جمع کرد و کمی توفکرفرو رفت وفقط تونست بگه : خب معلومه...
حاجی ادامه داد : حالا اگه شبیه مادرشون بشی فکرمیکنی جقدر براشون عزیزبشی ؟مطمئنا هرجی شبیه تر عزیزتر.....

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:17 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نمازجماعت</title>
<link>https://part14.loxblog.com/نمازجماعت</link>
<guid>https://part14.loxblog.com/نمازجماعت</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:17 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عاقبت بخیر شدن یک مجری تلویزیون</title>
<link>https://part14.loxblog.com/عاقبت-بخیر-شدن-یک-مجری-تلویزیون</link>
<guid>https://part14.loxblog.com/عاقبت-بخیر-شدن-یک-مجری-تلویزیون</guid>

<description><![CDATA[
اشتیاق حسین به دنبال کردن قرائتها برام جالب بود همین شد که بعد ازمراسم باهاش سلام و احوالپرسی کردم و ازش پرسیدم : دنیای سیاست کجا و دنیای عرفان و قرآن کجا؟ البته این یه کنایه بود تا ببینم واکنشش به حرفم چیه و اونم خیلی راحت جوابم رو دادکه: من ازدوران نوجوانی با قرآن مأنوس بودم ،دوران دبیرستان قاری خوبی بودم و ازسرعلاقه به کار خبر روی آوردم .
وقتی ماجرای "ف.ج" مجری معروف صداو سیماپیش اومد خیلی ناراحت شدم مدتهااعصابم سراین قضیه بهم ریخته بود.اینکه چقدر راحت خودمون رو خراب و به تمام گذشته و آینده مون لگد میزنیم واقعا ناراحت کننده ست.خیلی وقتها فکرمیکنم بلعم باعوراهای امروز ما همین خبرنگاراها و مجریان معروف صداو سیما هستن چون ابزاری که دست خبرنگارها و آنتن تلویزیون هست چیزی کمتر و ورد و جادو یا بقول بعضی ها مهره مار نیست . بلعم باعورایی که باتونست باعبادت به خدا نزدیک بشه و اسم اعظم رو یاد بگیره و ازقدرت فوق العاده ای برخوردار بشه فقط بخاطر یک زن به تمام داشته هاش پشت پا زد و ازقدرتی که خدا دراختیارش گذاشته بود برای سرگردان کردن پیامبر خدا در صحرای سینا استفاده کرد.اونم فقط بخاطر پیروی از امیال نفسانی خودش..
یادمه سه سال پیش وقتی داشتم معارفه میشدم بعد ازگرفتن حکمم رفتم پشت تریبون وبعد از تشکر چند کلمه صحبت کردم .بین صحبتهام گفتم : چندوقت پیش یکی از مسوولین سیاسی کشور وقتی در مراسم صبحگاه مشترک ارتش با لباس بسیجی حاضرشده بودن حضرت آقا آروم بهشون فرمودن : به خودتون برگشتید...

این جمله برای این استفاده کردم که به حاضرین بگم برگشتنم به این جایگاه بازگشت به خودم بود.
روز اول ماه رمضون وقتی بهمراه تعدادی از اساتید قرائت و حافظان داخلی و خارجی این توفیق نصیبم شد که به حضور رهبر معظم انقلاب برسیم گذشته از حضور مجریان مشهور برنامه های اخلاقی و قرآنی سیما که عمدتا از شبکه های معارف و قرآن رادیو و سیما در این برنامه حضور داشتند ،اومدن حسین رنجبران خبرنگار واحد مرکزی خبر برام جالب بود.
حسین ساعت نزدیک شش بود که تنها خیابون درب خیابون فلسطین وارد حسینه امام خمینی(ره) شد. اما علیرغم انتظارم درهمون محل ورودی و کنار ستون دوم در انتهای جمعیت نشست و مراسم رو دنبال کرد.
منم باکمی فاصله ازحسین نشسته بودم و هراز چندگاهی به اون و برخورد جوونها باهاش دقت میکردم .رنجبران خیلی آروم و باحوصله به سوالات و درددلهای یکی -دوتا ازجوونها که اتفاقا وقت زیادی هم برد گوش کردو جوابشون رو داد.
اشتیاق حسین به دنبال کردن قرائتها برام جالب بود همین شد که بعد ازمراسم باهاش سلام و احوالپرسی کردم و ازش پرسیدم : دنیای سیاست کجا و دنیای عرفان و قرآن کجا؟ البته این یه کنایه بود تا ببینم واکنشش به حرفم چیه و اونم خیلی راحت جوابم رو دادکه: من ازدوران نوجوانی با قرآن مأنوس بودم ،دوران دبیرستان قاری خوبی بودم و ازسرعلاقه به کار خبر روی آوردم .
مجری گفتگوهای پرسروصدای "دیروز ،امروز،فردا" ادامه داد: چندوقتی میشه به شبکه قرآن اومدم و الان بعنوان مدیرگروه اجتماعی و برنامه های مستند&nbsp; این شبکه دارم کار میکنم .
همینجور که باخنده بهش میگفتم: پس عاقبت بخیر شدی... ازش پرسیدم: حالاکدوم عالم بهتره؟ عالم سیاست یا قرآن؟
بدون معطلی جواب داد: خب معلومه عالم قرآن...
&nbsp;خداعاقبت همه مارو ختم بخیر کنه انشالله
&nbsp;
انعکاس این مطلب در سایتهای خبری :
سایت خبری البرز نیوز
روزنامه قدس
سایت خبری جام نیوز
تی نیوز
سایت خبری پارسینه
سایت خبری امروزی ها
افق نیوز
شهرخبر
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:17 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>یک راه ساده برای تشرف به محضر امام زمان(عج)</title>
<link>https://part14.loxblog.com/یک-راه-ساده-برای-تشرف-به-محضر-امام-زمانعج</link>
<guid>https://part14.loxblog.com/یک-راه-ساده-برای-تشرف-به-محضر-امام-زمانعج</guid>

<description><![CDATA[
روزی درباره اینکه آیا توفیق زیارت آقا رو هم داشته یا نه صحبت به میون اومد .گفت: یه شب در عالم رویا دیدم که منو دارن میبرن خدمت امام زمان (عج) .مسیری بود که باید برای مشرف شدن به خدمت آقا ازاونجا عبور میکردیم و چیزی شبیه گیت بازرسی بود که اونجا مشخص میشد چه کسی باید خدمت آقا برسه و چه کسی نباید برسه . دل توی دلم نبود وقتی نوبت من شد حال و هوای عجیبی داشتم از دلهره جونم داشت به لبم میرسید. صدایی زیبایی که صاحب صدا دیده نمیشد اجازه رو صادر میکرد وعلت این تشرف رو هم میگفت . وقتی نوب به من رسید صدا گفت...
بنده خدایی رو میشناسم که حال و هوایی با امام زمان (عج) داره .یکی از مهمترین کارهایی که این بنده خدا میکنه اینه که همیشه مومنین رو امیدوار میکنه و نور&nbsp; امید رو توی دلشون زنده نگه میداره و...
روزی درباره اینکه آیا توفیق زیارت آقا رو هم داشته یا نه صحبت به میون اومد .گفت: یه شب در عالم رویا دیدم که منو دارن میبرن خدمت امام زمان (عج) .مسیری بود که باید برای مشرف شدن به خدمت آقا ازاونجا عبور میکردیم و چیزی شبیه گیت بازرسی بود که اونجا مشخص میشد چه کسی باید خدمت آقا برسه و چه کسی نباید برسه . دل توی دلم نبود وقتی نوبت من شد حال و هوای عجیبی داشتم از دلهره جونم داشت به لبم میرسید. صدایی زیبایی که صاحب صدا دیده نمیشد اجازه رو صادر میکرد وعلت این تشرف رو هم میگفت . وقتی نوب به من رسید صدا گفت : بذارید بره خدمت آقا .این به مومنین امید میده و برای رسیدن به مولاشون نور امید رو توی دلاشون زنده نگه میداره .... و متنی با چنین مضمونی را بهش گفتن و اجازه دادن که خدمت آقا برسم و بعد وصف این دیدار زیبا و گوشه ای از مکالماتش با آقا رو تعریف کرد.
برام جالب بود که یه کار کوچیک اما مداوم و امیدوار کننده چقدر میتونه مورد توجه امام زمان (عج) قرار بگیره و بخاطر این فعل (بادرنظرگرفتن اینکه دیدن رسول الله(ص) و ائمه طاهرین(ع) رویای صادقه محسوب میشه) فرد رو مورد عنایت امامش قرار میگیره.
سال پیش گزارشی از وضعیت ده روستای محروم و صعب العبور در شهرستان سلطانیه زنجان در رسانه ها منتشر و برنامه پیک بامدادی هم گزارش مفصلی از این مشکلات رو پخش کرد که مورد توجه قرار گرفت اما دریغ از یه اقدام جدی ازسوی مسوولین .
قضیه ازاین قرار بود که سه سال پیش برای تهیه گزارشی غروب با ماشین خودم به یکی از این روستاها رفتم اما به شب خوردم و گرفتار تاریکی جاده شدم و چندین بار بخاطر وضعیت&nbsp; اسف بار جاده ماشینم کم مونده بود به دره سقوط کنه . هزار بار مسوولین بی فکر رو نفرین کردم که اگه یه زن باردار زمان وضع حملش برسه یا خدایی نکرده یکی از اهالی اینجا دچار بیماری بشه با چه وسیله ای و چه وضعیتی باید به بیمارستان که نه بلکه به یه مرکز بهداشت و درمانی برسوننش ؟!
بعدازاین ماجرا تصمیم گرفتم پیگیر مشکلات این ده روستا بشم و تاجایی که ازدستم برمیاد منعکس کننده این مشکلات به مسوولین باشم. چندروز پیش به دورترین روستا که از مرکز شهرستان 45کیلومتر فاصله داره رفتم چون قرار بود آب آشامیدنی روستا رو از چشمه ای در 5کیلومتری روستا به روستا منتقل کنن اما باوجود اختصاص اعتبار استانی برای این منظور مسوولین استان از اختصاص بودجه مذکور تاکنون خودداری کردن و اهالی تصمیم گرفتن به همت خودشون آب رو برای آشامیدن به روستا انتقال بدن و همین باعث شد تا تعدادی از خیرین مبلغی رو جمع کنن و بادستان اهالی گره این کار که 15 ساله پشت بروکراسی دست و پاگیر اداری گیر کرده باز بشه .

بخشی از مسیر جاده خاکی یکی از روستاهای بخش طارمات در شهرستان سلطانیه زنجان
اونجا بود که متوجه شدم&nbsp; دو-سه روز قبل فرماندار شهرستان سلطانیه بهمراه بخشدار منطقه برای اولین بار (حداقل پس از انقلاب) بدون اطلاع اهالی به روستاها سرکشی کرده و باوجود پتانسیل بالای منطقه از وجود مشکلات و نداشتن امکانات اولیه ای مانند: راه ، تلفن، آب ،حمام ،مسجد،مدرسه و...اظهار شرمندگی کرده و دستور داده بعداز12 سال جاده خاکی وصعب العبورش تیغ بندازن و تاحدودی مسطحش کنن و وعده هایی از جمله راه اندازی دکل مخابراتی و سیستم آب روستایی و ... رو به اهالی داده .
منم که تجربه کارهای اجرایی رو تاحدودی داشتم میدونستم که تاعملی شدن بعضی وعده ها مستلزم زمان و همکاریهای استانی و حتی ملی است اما نور امیدی که در دل اهالی روستاها روشن شده بود برام خیلی عجیب و باور نکردنی بود انگار روح تازه ای به کالبد روستاها دمیده شده تلاشها رنگ و بوی تازه گرفته بود و حتی زمزمه ساخت خانه برای بعضی از جوانان که طی سالهای گذشته از روستاها به اطراف مهاجرت کرده بودن شنیده میشدکه برگردن و زراعت و دامداری رو دوباره زنده کنن و ...
اینکه وعده های فرماندار محقق بشه یا نشه یه حرفه و اینکه سرزدن یه مسوول پس از 35 سال اونم توی حکومت اسلامی و شرمنده شدنش مقابل یک زن روستایی که برای تماس گرفتن مجبوره کیلومترها در دل کوه پیاده روی کنه تا به نقطه ای برسه که تلفن همراه اونجا آنتن بده تا ازاین طریق با بستگانش در شهر تماس بگیره و مایحتاجش رو منتقل تا ازطریقی براش بفرستن به روستا خودش طرف دیگه ماجراست. که اگر واقعیت داشته باشه و وعده هامحقق بشه قطعا خوشنودی امام عصر(عج) فراهم و چه بسا مسیر تشرف به&nbsp; حضورش نیز میسر و قرار گرفتن در زمره کارگزاران امام حاضر وناظر فراهم بشه.مگر این وعده خود آقا نبوده و نیست که فرمود آنچه وظیفه شماست رو به درستی انجام بدهید من خود به دیدار شما خواهم آمد..
&nbsp;
برای مشاهده درد دل اهالی این روستاهای محروم اینجا را کلیک کنید.
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:17 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اصهب سوار جمهوری اسلامی کیست؟</title>
<link>https://part14.loxblog.com/اصهب-سوار-جمهوری-اسلامی-کیست</link>
<guid>https://part14.loxblog.com/اصهب-سوار-جمهوری-اسلامی-کیست</guid>

<description><![CDATA[
وقتی فوکویاما درسال 1365در اورشلیم بابه تصویر کشیدن چندغواص بسیجی ازپرواز پرنده جمهوری اسلامی با دوبال سرخ و سبز وزره ی بنام ولایت&nbsp; سخن به میان میآورد و برای نابودی آن طراحی مهندسی معکوس بااولویت تخریب ولایت فقیه را مطرح میساخت، چه کسی میتوانست برای این تخریب اینقدر بانفوذتر از خانم متفاوت! باشد که ازخانه امام(ره) برخواسته و بدون کمترین هزینه ای اینچنین تخریب امام (ره) و بیت ایشان را در سطح جامعه کلید بزند؟ دقیقا همان کاری که شتر سوار جنگ جمل کرد.
&nbsp;
اینکه میگویند تاریخ همیشه تکرار میشود سخنی گزافه نیست،بلکه سخنیست ازسرعقل و تجربه وآنانکه این مهم را نادیده میگیرند هزینه زیادی را بابت تجربه دیگران خواهند پرداخت. 
این روزها دُر افشانی های نعیمه اشراقی فرزند متفاوت خانواده امام (ره) نُقل محافل عام و خاص شده است .سخنانی که کنگره آمریکا و رژیم صهیونیستی میلیونها دلار بابت تخریب جمهوری اسلامی اگر هزینه میکردند هم نمیتوانستند نتیجه ای مانند آنچه ماحصل این دُر افشانی ها شد بدست آوردند. اگر ماجرای انتشار تصاویربدون حجاب دختر نعیمه اشراقی توسط خودش یا ماجرای مصاحبه اخیرش درباره حجاب و لزوم رنگ ولعاب دار شدن ظاهر زنان آنهم در جایگاه سخنگوی جمهوری اسلامی بعنوان زبان دیپلماتیک حرکت نو درعرصه هدایت بین المللی را نادیده بگیریم ،گوهر افشانی اخیر خانم متفاوت ! را نمیتوان نادیده گرفت. اینکه او فرزند خانواده امام (ره) است جای خود؛ اگر چه انتساب به خانواده ای شریف و دارای حرمت نزد مردم ایران و جهان هرگز مانع از انتقاد آنهم به سخنانی که باورهای یک جامعه را به تمسخر گرفته نخواهد بود. حال اینکه وظیفه موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) و شخص سیدحسن خمینی بعنوان مسوول این موسسه و یادگار امام چیست ؟خود نوشتار مفصلی را میطلبد. 

چه دُر افشانی خانم نعیمه اشراقی و چه نامه فرزند شهید همت هردو دردی را به جان مردم تحمیل کرد که بعید است حالاحالاها زخم آن در دلها التیام بگیرد.اگرچه جنس این دو مطلب کاملا متفاوت بود ودربرخی موارد نمیتوان آنها را بایکدیگر مقایسه کرد.اما نتیجه این شوخی مزخرف را میتوان در یک پارگراف نامه مذکور اینچنین خلاصه کردکه : -... حس می&zwnj;کنم در جنگ گذشته کلاه گشادی بر سر خانواده&zwnj;های کشته&zwnj;های جنگ و کل رزمنده&zwnj;ها گذاشته شده. رزمنده&zwnj;ها در جبهه جنگ و زیر رگبار گلوله و بمب و خمپاره بودند و خانواده&zwnj;های&zwnj;شان در سخت&zwnj;ترین شرایط زندگی می&zwnj;کردند (و این سختی بعد از شهادت و جانباز شدن رزمنده&zwnj;ها ادامه یافت و گاهی بیشتر هم شد..) و آن&zwnj;وقت این خانم که در خوشی تمام به سر می&zwnj;برده و سایر افراد مشابهش، چنان تفکر و شخصیتی داشته و دارند و تمام&zwnj;شان هم به خودشان افتخار می&zwnj;کنند... واین جملات همان چیزی بود که تئوریسن های بزرگ جهان غرب برای بدست آوردن آن سالها دولتهای غربی را متحمل هزینه های گزافی برای مقابله باجمهوری اسلامی نمودند و آن چیزی نیست جز" بدبین کردن به نظام ازدرون" و جمله فوق آنجایی رنگ یأس و ناامیدی را تداعی میکند که نویسنده میآورد:" افرادی که آن&zwnj;قدر بی&zwnj;شعور و نفهمند که این را درک نمی&zwnj;کنند که با این ... فقط باعث می&zwnj;شوند در جنگ بعدی کسی برای&zwnj;شان نجنگد و خواهر و مادر و دختر و باقی زنان فامیل و آشنای&zwnj;شان مثل سده&zwnj;های گذشته در زیر دست و پای سربازان دشمنان شرقی و غربی قرار بگیرد ... و کشورشان دوباره تجزیه شود و از این هم کوچک&zwnj;تر گردد..." دقیقا مهره های شطرنج این بازی احمقانه را جایی میچیند که دشمن سالها آرزوی تماشای آن را در مخیله خود هم نمی گنجاند. 
&nbsp;
وقتی فوکویاما درسال 1365در اورشلیم بابه تصویر کشیدن چندغواص بسیجی ازپرواز پرنده جمهوری اسلامی با دوبال سرخ و سبز وزره ی بنام ولایت&nbsp; سخن به میان میآورد و برای نابودی آن طراحی مهندسی معکوس بااولویت تخریب ولایت فقیه را مطرح میساخت، چه کسی میتوانست برای این تخریب اینقدر بانفوذتر از خانم متفاوت! باشد که ازخانه امام(ره) برخواسته و بدون کمترین هزینه ای اینچنین تخریب امام (ره) و بیت ایشان را در سطح جامعه کلید بزند؟ دقیقا همان کاری که شتر سوار جنگ جمل کرد. اگر چه میدانم با این قیاس مورد تهاجم قرار خواهم گرفت اما واقعا اگر قرار باشد برای این زن بدنبال مشابهی در تاریخ بگردیم چه کسی را نزدیکتر از حمیرا خواهیم یافت؟ کسی که درمیان منصوبین به اهل بیت خود را تافته جدا بافته برمیشمرد وازجوانی و رنگ و لعابش مایه میگذاشت تا خود را صاحب مقام روشنفکری جامعه زمانه خود معرفی کند؟ اگر اراجیف بیان شده درباره برخی همسران پیامبر را نادیده بگیریم مگر غیر ازاین است که مسجد النبی خانه پیامبر بود وبراساس آیه شریفه " یا ایها النبی انا احللنا لک ازواجک الاتی اتیت اجورهن"(1) نه درمهر هیچ یک از همسران ایشان بود ونه در سهم الارثی که بدان معتقد نبوده و نیستند واگرهم بودند سهم هر یک فقط یک وجب در یک وجب میشده نه بیشتر. مگر نبود که او بدون اجازه ایشان غیرخانه را وارد خانه ساخت (2) درحالیکه سالها بعد سوار برقاطری خاکستری هراسان برمسجد النبی وارد&nbsp; واز حضور پیکرپاک مطهر جگرگوشه رسول الله(ص) دراین خانه ممانعت کرد(3) و حال چه کسی برخلاف نظر معمار این انقلاب و با کدام سخنان نامحرمان جمهوری اسلامی را تا بیت شریف امام (ره) وارد ساخته است و ازآنان پذیرایی میکند؟&nbsp; مگر بلند کردن صدا نزد پیامبر(ص) برخلاف دستور صریح قرآن نبود؟(4) که اگر بود واقعا چه کسی با کلنگ زدن نزدگوش پیامبر(ص) این دستور را به نفع امیال خود تعریف کرد؟ حالا و دراین عصر اگر سخنان 16اسفند 1357حضرت امام (ره) را که میفرمایند:" زنان اسلامی باید با حجاب اسلامی بیرون بیایند. نه این&zwnj;که خودشان را بزک کنند و..." را صدای امام بدانیم امروز چه کسی با انتشار تصاویر بدون چادرخودش ،بوت های رنگی جذب و تصویر دخترش با تی شرت و شلوار و روسری نیم بندش " صدایش را از پیامبر این امت بلندتر کرده است ومدعی آن است که میخواهد ساختار شکن باشد؟!اگر خانم نعیمه اشراقی بنابر هر مصلحتی این جملات و ادامه آن که درمورد چگونگی حضور زنان درادارات است را نخوانده یا فراموش کرده&nbsp; بد نیست از پدرشان درباره مصاحبه وی که در روز 17 اسفند همان سال در تفسیر سخنان امام (ره) منتشرشد را حداقل یکبار مطالعه نمایند.
خانم اشراقی " قانونی که براساس نظرامام(ره) عین شریعت بوده" صدای این نظام است و درهمان شرایطی که داشتن ماهواره برای مردم براساس قوانین همین نظام مشکل دارد و با دارنده آن برخورد قضایی میشود , برای شما آنجایی که&nbsp; روی مبل راحتی خود بوت چرمتان را با لباسهای دیگرتان ست کرده و پا روی پا انداخته و ماهواره نگاه میکنید و صدای هایده وگوگوش که بواسطه انقلاب پدربزرگتان ازایران فرار کرده و در دامان آمریکا پناهنده شدند را هنرهای ماندگاراین آب و خاک معرفی میکند متفاوت میشود،اگر آنرا بلند کردن صدا فراتر از صدای نبی گرامی اسلام(ص) و فرزندخلفش حضرت امام(ره) نمیدانید پس چه میدانید؟ اگر واقعا نظرامام را درباره رعایت قوانین جمهوری اسلامی نمیدانید شمارا باآدرسهای متفاوت گیج نمیکنم ولی ازشما میخواهم حداقل یکبار هم که شده صفحه 353 جلد 10 صحیفه امام (ره) را مطالعه نمائید. آنانکه اندک تجربه ای در عرصه اطلاع رسانی دارند میدانند که فقط برای پیاده کردن اندیشه های یک شهید در قالب کتاب ،نشریه یا فیلم چقدر باید هزینه کرد تا تفکرات معنوی سرداران گمناممان کمی درجامعه تک خورده ما, پاتکی مناسب را شاهد باشد.فکرمیکنید صدا وسیما برای اینکه امام را به مردم امت خودش بخواهد بشناساند چقدر هزینه میکند تا فیلم وسریال آن معمار کبیرانقلاب ساخته شود؟ آنوقت یک نفر باجوکی که از سرامیال خودش نشأت میگیرد 35 سال سرمایه گذاری دراین زمینه را یک شبه به باد میدهد.خانم اشراقی خودتان کلاه خودتان را قاضی کنید و ببینید روی کدام اصهب(شتر سرخ مو) نشسته اید و به جنگ میراث ماندگار چه کسی این چنین شتابان ملقب به تنها زنی میشوید که پس از رحلت نبی گرامی اسلام استر سوار شد. اگر امروز و بموقع خود را ازاین ناقه سرخ موی که رنگ و لعاب آن چشم شما را گرفته جدا نکنید قطعا روزی شما را باید سوار بر قاطر خاکستری مشاهده کنیم که مسبب تیرباران پیکر فرزندان واقعی امام این امت خواهد شد. &nbsp;پی نوشت: (1) سوره احزاب آیه 50(2)-&nbsp;&nbsp; &nbsp;سوره احزاب، آیه 53 (3)-&nbsp;&nbsp; &nbsp;ابن ابی الحدید- شرح نهج البلاغة، ج16، ص8 (4)- سوره حجرات آیه 2]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:17 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

